خرید بک لینک

صورت 1:
بر اثر جنگ شهر گرد و کشته شدن شاه سلطان حسین صفوی بین دولت پوشالی افغان و عساکرمهاجم( عثمانی )صلحی به شرح زیر برقرار شد.
تمامت علیشکرتا سر حد کزازو فراهان به قشون آل عثمان واگذار گردد.
علی هذا ولایات ..تلخ ولایات تابعه اراک فعلی اکثراً به دست آل عثمان افتاد و آن با اهالی به طور وضوح معامله غالب با مغلوب هم با حفظ تعصبات مذهبی و عادت مرسومه زمان می نمودند از جمله به سال ۱۱۳۶ روز دوشنبه ۲۹ ماه ذی الحجه عدهای در حدود ۱۰ هزار نفر از عساکر روم به ریاست خانی پاشای سابق الذکر از گردنه 1 هرگز گشتند.
سردارقشون جمعی از عمای ملت را به نام کاظم ظهیر الدین،قاصی جعفر شمس الدین و عدهای دیگر را برای اخذ سیور سات طلب کرد و با میل خود خراجی بر آنان مقرر داشتند اهالی سیه روز وفس بدون تعلل آن را قبول کردم و به جمع آذوقه اقدام نمودند. ولی ساکنین وفس از مردم سنت و جماعت متعصبِ محلی از پیش آمده مزبور که به ملایمت می گذشت نگران گردیدند و کسی را از مردمان بی بندوبار بومی و ادار به قتل یک نفر از سران سپاه عثمانی نمودند.
این واقعه باعث پر هیجان شدید در میان سنیان و تغیّر ِ نابه هنگامِ روسای عساکر آل عثمان گردید. فرمانده سپاه یعنی خانک پاشا بدون فوت وقت امر به محاصرهٔ دهات تابعه ٔ وفس خصوصاً مرکز آن دهات صادر میکند.فرماندهٔ لشکر روم در این واقعه شراست و درندگی چیزی فروگذار نمیکند مردم بی سلاح وفس از طبقهٔ دهاقین که خود را در چنگال درندگان سپاه غالب مشاهده می کردند و راه چاره برای مسدود شده بود همگی از پشت بام خانه ها اطراف دهِ خود را که دریای لشکر در آن متلاطم بود مینگریستند. آیا صدای ضجّهٔ آنان کوچک تر اثری در دل فرمانده لشکر نمود یا نه چیزی است که موضوع بحث آتیهٔ این فصل می باشد عصر دوشنبه ۲۹ ماه مزبور سپاه مهاجم محیط ده را از هر طرف مسدود کردند و منتظر فرمان سپهسالار خود شدند مردم دهات تابعه ٔوفس به مخصوص قریه مرکزی آنان چون دستشان از هرجا کوتاه بود به دنبال ملای ده در معابد و مساجد تجّمع کردند و ضجّه و ناله از خدای خود فرج بعد از شدت خواهان شدند. مردم خودِ دهِ مرکزی دورخانهٔ ملا شاه بابا نامی که گویا شخص روحانی ده بودجمع شدند و برای رفع غائله مجلس مشورت آراسته بودند که ناگهان زنان و دختران به قول مؤلفِ واقعه :

زنان و دختران از خوف لشگر
سراسیمه دوان با دیدهٔ تر
در این اثنا رسیده لشگر روم
محیط خانه ها گشته در آن بوم
به یک لحظه تمامی را به خواری
بکشند و نکردند هیچ یاری

مولف واقعه میگوید: در این حادثه ۵۰۰۰ هزار کس از مردم وفس به قتل رسیدند تمام عورتیان را عریان به پیش انداختن از آغوش زنان اطفال دو ،سه ساله را نیز گرفتم و در جوالهایی ریختند و به گودال زمین مدفون نموده ....بعد از همهٔ این گونه فجایع، پسران و دخترانی که بیش از سه سال داشتن جمع نمودند و به عنوان اسارت به معسکر سپاه روم بردند. مردان آنها را کشتند و بنیان آنان را به آتش شر است سوختند از جمله مقتولین قاضی جعفر و میر اسدالله بودند. پیکر آن دو مرد محترم را در معابر عمومی انداختند. ظهیرالدین با جمعی دیگر به کوه خانی برای یک شبانه روز فراری مخفی شده بودند که یک نفر از سنیان بومی سردار سپاه به طرف کوه مزبور هدایت نمود آنها را هم گرفتند و به صد خواری بکشتند.

نویسنده کتاب بعد از بیان جزئیات واقعه می نویسد: بعد از آن مردم بیچاره وفس از کور و اناث و کبیر و صغیر که خوفِ(سپاهیان ِ) رومی گریخته و به صحرا و بیابان ها پراکنده شده بودند عساکر نکبت مآثر تعاقب ایشان کردند و بعد از مراجعت شب چهارشنبه خانه ها را آتش زدند و دوباره غارت و تالان کردند. اهل تسنن طفلک آن را میگرفتم و به آتش میانداختند.

روز چهارشنبه لشکریان عثمان لو، به خصوص جماعت اکراد در صحاری و بیابان ها به تعاقب گریختگان تا به شام می گردیدند و زن و مرد بومیان هرکه را می یافتند از دم شمشیری میگذارند نویسنده واقع می گوید:

دراین روز عساکر عثمانی،تفریح کنان

ز آغوش زنان کودک گرفتند

به عنف وکین ز کُه پرتاب کردند

در آن صحراوباغات و بیابان

فراوان رخته بُد اطفال بی جان

وعٌدهٔ مقتولین روز چهارشنبه ۶ هزار نفر در حساب به حساب آورده روز پنجشنبه هم چون روز چهارشنبه در خلال نقبها و کنده ها در پی جستجو قتل و غارت می بودند. در روز آدینه در حدود پنج هزار از زن و دختر جمع آوری نمودند و میرزا کاظم ،زعیم آن قوم در غل درگردن نهادند و به طرف همدان رهسپار شدند. نویسنده واقع می گوید کسانی که در دنبال اسرا حرکت کردن نقل می نمودند که فاصل بین وفس تا همدان سراسر انباشته به کشتگان زنان و دختران اسیر یا مقتولین دهات سرراه می بود بعد از کوچاندن اسرا رئیس داراب که در کوه روسیان مخفی بود و جمعی دیگر از اطراف به دهات تابعه وفس مراجعت نمودند و به امر رئیس داراب حفرهای سرداب مانند در محل کیاسرهٔ فعلی وفس حفر نمودند و تمام کشتگان را در حفره مزبور جمع کردند و خاک برآن ریختند رئیس مزبور امر نمود که از نوحه وزاری خودداری نمایند قصاص جملگی را از حق بخواهند امامیرزا کاظم اسیر پس از چند اسارت رهاگردیدو به طرف مسکن اولیه خود مراجعت نمود در قریه کمیجان درخانه یوزباشی مریض گردید و بعد از چندی رنجوری به زندگانی پر مشقت خود خاتمه داد.

#احوال_اسرار

سابقٱ بیان گردیدکه ۵ هزار نفر از مردم وفس را به اسارت وارد. همدان یعنی معسکر سپاه آل عثمان نمودند در آنجا سردار اعلامیه ای صادر نمود که اولیای اطفال اسیر می توانند با پرداخت قیمت یک نفر غلام یا کنیز فرزندان خود را از مرد سپاهی که آن را ویژه خود دانسته خریداری نمایند مردمان سیه روز وفس هر کدام توانستند وجی تهیه و فرزند خود را خریداری نمودند. نویسندهٔ این واقعه ملا میرباقر که خود جز فراریان بود میگوید ((حقیر را دختری بودم به سن ۷ سال که اسیر یک نفر گردیده کرده بود و برای استخلاص او به همدان و دیگری نقاط سوق الجیشی عساکر روم رفت ولی فرزند خود را نیافتم با حالت یأس مراجعت کردم ))وی مینویسد: اسیران وفسی را به بغداد و حلب و صحنه و شام و قسطنطنیه و دیاربکر و کرمانشاه و موصل فرستادند.

قسمت اول کتاب : تاریخ اراک ____در قسمت بعد فاجعه وفس را بخوانید.

جمع بندی مطالب:صفرحیدرلو

#وفس

#تات_وفس

#واقعه_وفس

#ابراهیم_دهگان

#صفرحیدرلو

من را در اینستاگرام دنبال کنید! نام کاربری: tat_vafs

جمع بندی مطالب : صفرحیدرلو

واقعهٔ وفس

سابقاً اشارت شد که شاه عباس کبیر در هنگام فتح بغداد لشگری به طرف موصل فرستاد و برای آن شهر نیز موستولی گردید و عدهای از مردم آن ناحیه را در ولایات درگزین و اطراف همدان یعنی سرزمین وفس از توابع اراک فعلی سکونت داد. این دسته از مهاجرین چون در مرام و مسلک با ایرانیان شیعی مذهب توافق نداشتند در مواقع مقتضی در کوچکتر بهانهای باعث زحمت بومیان می شدند واز تعصب نژادی و دین چیزی فروگذار نمی کردند همین دسته از مردم سنت و جماعت به سالهای سلطهٔ افغانیان و ایران دست انتقام از آستین جهالت کشیدند و پیدرپی زحمت افزای ده نشینان اطراف خود گردیدند و به رهبری اینا جماعت افغان به نهب و غارت ولایت اطراف خود می پرداختند.

صاحب کتاب نفیس عبرت نامه در زمین حوادث اصفهان به هنگام تسلط محمود افغان در آن شرح می نویسد:

مقارن این حالات تنگی و گرانی در اصفهان پدید آمد و نصرالله خان را با سه هزار نفر تعیین کرد و در مملکتی که اطاعت دادن گشت و گذار نماید و هر جا آذوقه ای به اصفهان نقل کند هرکس تمرد کند او را به قتل نمایند و مالش را تاراج کند نصرالله خان به جانب همدان متوجه شد و اهالی چند بلاد و قری اطاعت کردند و آذوقه به اصفهان روان کرد آنها که تمرد کردن کشته شدند و اموالشان را به غارت رفت نصرالله خان که درست به کار خود انتظام نداده بود به درگزین رسید و آن شهری است نزدیک همدان مردم به استقبال نصرالله خان بیرون آمدند و لوازم خدمت را تقدیم کردند اهالی آنجا سنی مذهب بودند و در زمان شاه عباس که اهالی موصل جلای وطن کرده به همدان آمدند و در درگزین توطن اختیار نموده بودند نصرالله خان چند روز در آنجا مکث کرد و ۶۰۰۰ سپاه از آنجا بیرون آورد و به افاغنه نهُ هزار کس به همدان به غارت و تاراج شد و مطیع را محبت نمود و مخالف را طعمهٔ عذاب کرد و از حیوانات و آذوقه بسیار گرفت و به پنجاه هزار شتر بار کرد و به اصفهان فرستاد و در عرض هشتاد روز این خدمت را به انجام برسانیمبعد از چند روز سپاه تعیین شد این سپاه از درگزین صد هزار نفر بی آذوقه کوچانیدند و به اصفهان آوردند و در خانه های بی صاحب جا دادن و با آنها املاک و اقطاع مشخص کردن و آنقدر در اصفهان از خلایق کم شد که هیچ وجود به عدمشان معلوم نشد و اکثر از خانه های شهر خالی بودند و از افاغنه مردم بسیار نیز تلف شده بودند و به جای افغان از اهالی در گزین به دروازه های محافظ و کشیک گذاشتند.

نیز همین مؤلف می نویسد:

منادی از اطراف افاغنه ندا در داد که مردم بومی با افغانیان اگر جز مراسم تکریم و احترام به جای آورند جزای آنان تیغ و ترکش خواهم بود. بین افغانیان و سایر طبقات مراتبی بهصورت زیرین بیان می کنند :

درجه یکم افاغنه_ دوم جماعت درگزین که سُنّیانند_ سوم و چهارم و مسیحیان و ارمنی پنجم مجوسیان_ ششم یهودی هفتم جماعت را فضی ___به صورتی که صاحب عبرت نامه نوشته جماعت درگزینی بعد از کارگزاران دولت اشرافی شخصیتهای بزرگ کشور و لشکری را تشکیل دادند و به راهنمایی آنان لشکریان افغان دوست و دشمن خود را تشخیص می دادند مطیع را محبت و مخالف را طعمه آتش غضب خود می نمودند به رهبری اینان عساکر این یغماگران تا به دهات دور افتاده دست یافتند و بار گران ضابطه ٔ خود را با می کردند و آزار مردم ده نشین چیزی فروگذار نمی کردند.

شاید مثل معروف ((اگر پدر سوخته نباشد اوغون چه میدونه گنداو کجایه))

یعنی_ اگر{ آدم} ناجنس نباشد افغانی چه میدونه گنداب در کجاست)) از همین جا منشأ گرفته باشد به طور خلاصه باید گفت در دورهٔ حکومت افغان حالت عمومی مردم کشور زار بود ولی حال مردم نواحی شهرستان همدان و دهستانها توابع آن به واسطهٔ همین کوچیده ها نزار تر و وجود اینان در دورهٔ بدبختی این ملت دردی بالای دردها بود و عقده ای غیرقابل حل به شمار می رفت از نقل مورخ و زمینهٔ واقعهٔ آتی [[ واقعه ٔ وفس]] به خوبی می شود که قسمت شمالی شهرستان اراک قسمتهای وفس و بزچلو و کمی از شمال فراهان در نیمه دوم دوران صفوی محل سکونت سنیان کوچ نشین یا کوچیده از نواحی موصل بوده است و اینان به واسطه رقابت های محلی و مذهبی با بومیان سخت در زده و خورده بودند.

#تاریخ_اراک

#تات_وفس

#ابراهیم_دهگان

#واقعه_وفس

من را در اینستاگرام دنبال کنید! نام کاربری: tat_vafs

تلگرام

@tat_vafs

اینستاگرام

https://www.instagram.com/

tat_vafs?r=nametag

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آبان ۱۴۰۱ ساعت 11:48 توسط صفر حیدرلو  | 

برچسب: نویسنده: نیکی شریفی تاريخ: جمعه 9 دی 1401 ساعت: 16:53

صفحه بندی